تبليغاتX
گروه فیلمسازی هارمونیکا

چند دقیقه پیش به ایمان که قرار بود از خانه شان به سمت خانه ی ما بیاید زنگ زدم و ایمان برایم تعریف کرد که چند دقیقه قبلش چه اتفاقی برایش افتاده ...خون با فشار بسیار زیاد در مغزم به جریان افتاد و به قدری کیف کرده بودم که بلند بلند می خندیدم.... نمی دانم چرا به دو نفر که زیاد هم با آنها تماس نمیگیرم (برادرم حسن و بهنام ) زنگ زدم و برای آنها قضیه را تعریف کردم... مادرم گفت خوب شد برای تو این اتفاق نیفتاده وگرنه به خودت می شاشیدی .... من باز هم خندیدم... مادرم گفت چت شده؟ این بابا چه دردی از تو دوا کرده ؟ گفتم چه دردی؟ من کارگردان واقعی در ایران بسیار کم دیده ام و این درد من است. او یک کاگردان واقعیست. من فیلم خوب ایرانی بسیار کم دیده ام و این درد من است. او برای من فیلم های خوب ایرانی ساخته است.


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:47 نويسنده مونا مهربان |

Jcvd

فردی به نام حسین برای آخرین مطلب سیاسی من کامنت گذاشته بود و ما رو دعوت کرده بود که از وبلاگش که در مورد آخرین فیلمهای سیلوستر استالونه است دیدن کنیم. اولش خیلی خندیدم. چون یاد حسین قاضی زاده افتادم. بعدش یاد فیلمی که چند روز پیش دیده بودم افتادم.فیلمی بیوگرافیکال از زندگی ژان کلود وان دام ( اسم هنری) به اسم JCVD  . فیلمی که خود ژان کلود وان دام ملقب به فرانکی نقش خود را بازی می کند. و یاد بخشی  به نام بهترینهای هفته که احسان درست کرده بود. گفتم که نوشتن از این فیلم در این اوضاع بی رمقی و فیلم ندیدن دوستان شاید بتونه مطلب خوبی برای این بخش باشه.

Jcvd محصول مشترک فرانسه بلژیک لوکزامبورگ. ۲۰۰۸ میلادی. کارگردان مبروک المکری


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 3:19 نويسنده بهروز شعبانی |

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم         زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت                          نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر                 کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب         تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت           دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

مددی گر به چراغی نکند آتش طور                    چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

حافظا خلد برین خانه موروث من است               اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم



ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:1 نويسنده ایمان روستایی زاده |

 برای دلتنگی های خواهرم

فریبا پژوه روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در ۳۱ مرداد ماه در خانه پدریش بازداشت شده است و در زندان اوین به سر می‌برد. در مهرماه از سلول انفرادی به یک سلول دو نفره و در کنار هنگامه شهیدی دیگر روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس زندانی منتقل شده است.

تعداد کسانی که بازداشت شدند واقعا آنقدر زیاد است که نام بسیار از آنها را من به تازگی می شنوم. فریبا پژوه که بیشتر از یکماه در سلول انفرادی به سر برده. در روز بیشتر از هفت هشت قرص آرامبخش مصرف می کند  و شبها نمی تواند بخوابد و از درد شدید قفسه سینه رنج می برد و دو کتاب داستانی را که برایش فرستاده اند هنوز به دستش نرسیده . . .


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 2:23 نويسنده بهروز شعبانی |

"سهراب جان سلام

........

"هنوز شالگردن سبزت،

"آنجا
"کنار پنجره افتاده ست!
راستی،
"آن لکه‌های قرمز رویش چیست؟!

****

آنسویترکنار خیابان،

انبوهی از جوانان
اکنون
پیکار شامگاهی خود را
آغاز می‌کنند!
و یکصدا همه می‌خوانند:
             
سهراب جان سلام
سهراب جان سلام               
ما نام شاهنامه‌ایت را
درپشت بام‌های وطن
هرشب
فریاد می‌کنیم
ودر طلوع روشن فردا
این شیر خسته،
ایران را
از چنگ نابکاران
آزاد می‌کنیم"!"

 

به امید 13 آبان سبز

به امید ایرانی سبز...


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:16 نويسنده مونا مهربان |