تبليغاتX
گروه فیلمسازی هارمونیکا

دیروز برای چندمین بار بعد مدت ها نشستم " چند کیلو خرما برای مراسم تدفین " رو نگاه کردم.اومدم وبلاگ تا یکمی از فیلم تعریف کنم چون فرصت دیگه ای هم نیست که از اقای سالور تشکر کنم و حتی نتونستیم هزینه ی یک بار دیدن فیلم رو به ایشان تقبل کنم و فکر نمی کنم دیگه هم این فرصت پیدا بشه. باز هم احساس خوبی بود. پلان خوب زیاد داشت. انقدری که من با این حافظه ی گندام همیشه چند تا پلانش تو ذهنم هست. فیلمنامشو هم خیلی دوست دارم. یک داستان  که چند روایت عاشقانه رو با نگاهی کاملا متفاوت دنبال می کنه بدون اینکه بیننده با بازی بازیگری زن مواجه باشه و بیننده در تمام فیلم با مرد همراه است و این بار مجالی نیست که عشق رو از منظر زن نیز دنبال کنی.در واقع یه فیلم نامه ی کاملن عاشقانه ولی این بار بدون حضور زن. و بازی طنابنده و مابقی بازیگران اجازه ی خلا به شما نمی دهد. یه فیلمنامه ی خوب که مهمتر از هر چیز هم نویسنده فیلمنامه و هم شخصیت های داستان کاملا ایرانی اند. پلان های نسبتا ایستا با داستانی سرد توی یه فضای لخت زمستانی به نظر من هم حکم می کرد این فیلم سیاه و سفید باشه. بازی ها حرف نداره. یه شخصیت مشهدی با لهجه و همینطور بیان خوبش نمی زاره ادم تو این فیلم سرد یخ بزنه. نامجو هم تو دوستای سامان سالور احتمالن بهترین برای این نقش بوده و حقیقتن هم نابازیگر خوبی بود. هر بار این فیلم رو با کسی دیدم اشاره کرده که تو پلانی از فیلم نفس زدن زن مرده داخل ماشین حس میشه و خودم هم هر بار فیلمو دیدم اینو حس کردم و جالب و شاید کمی احمقانه است که من این نفس زدن هارو دوست دارم و با وجود اینکه اگه از خود سالور سوال کنی احتمالن به عنوان یه گاف قبول میکنه من این اتفاق رو دوست دارم و احساسی شاید از نوع فاصله گذاری که برشت ازون حرف زده واسم احساس میشه.  مهمترین نکته واسه من مستقل بودن این فیلم بود. وقتی فیلم تموم میشه و تیتراژ شروع می شه به نسبت یک فیلم با ساخت نگاتیو با اسامی زیادی روبرو نمی شی. وقتی به بازیگران دستیاران منشی ها طراح ها و گروه های تولید و تدارکات دقت میکنی یک سری اسم تکراری دیده می شه و نهایتان در تیتر سرمایه گذاران متوجه میشی که یه سری ادم پول رو پول گذاشتند و این فیلم رو احتمالن با علم بر این که اجازه نخاهند یافت که حتا مبلغی از این پول را با فروش بازگردانند ساخته اند. در کل این مواردی بود که باعث شد که از طریق این وبلاگ تجلیلی از آقای سالور انجام بدم و امیدوارم که هارمونیکا هم همیشه شرایطش رو داشته باشه که هارمونیکا پروداکت از تیتراژش حذف نشه و هارمونیکایی ها همیشه فیلم های هارمونیکایی بسازند.

+ تاريخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:12 نويسنده محمد حسین قاضی زاده |

اولین یادداشت ابطحی پس از آزادی

محمدعلی ابطحی اولین یادداشت خود را پس از آزادی در وبلاگش نوشت. متن این یادداشت به این شرح است:

به نام خدای آزادی

دوران هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

6 روز از بهار و تمام تابستان و 61 روز از پاییز را در زندان گذراندیم. درست 160 روز. چه سخت بود و تلخ. امروز آزاد شدم.از همه کسانی که در این مدت لطف کردند و یادی از من کردند و از همه کسانی که به هر دلیل با من مخالف بودند و بر علیه من حرف زدند و نوشتند و یا از من یاد نکردند ممنونم.از خانواده ی عزیز و مهربانم بیش از همه ممنونم. به خصوص از همسر عزیزم که بار تنهایی و سیاست و خانواده را زینب وار بر دوش کشید.تا فرصتی که بتوانم روزنوشت های دائمم را مثل گذشته شروع کنم، شادی برایتان آرزو دارم؛ و برای آزادی همه دوستانم که هنوز در زندانند دعا می کنم. به خصوص برای رمضان زاده و صفایی فراهانی که امروز با چشم اشک بار از یکدیگر خداحافظی کردیم.

+ تاريخ دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 5:45 نويسنده بهروز شعبانی |

بی سرزمین تر از باد

                          شهاب الدین شیخی


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:20 نويسنده شهره ثنایی |

جوانان شهرم را  تنها برای اعتقاداتشان به پای چوبه ی دار می برند ، مردان شهرم را به خاطر کرد بودن مجرم می خوانند و شبانه در تاریکخانه ها شان اعدام می کنند

لعنت بر شما باد


باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سياه‌پوش

داغ داران زيبا ترين فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده هاسر بر نگرفته اند


احسان عزیز اگر چه از میان ما رفتی 
 اما ما به چشمان بی قرار تو  قول می دهیم که ریشه های ما به آب و شاخه های ما به آفتاب می رسد.


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:46 نويسنده شهره ثنایی |

امشب شاهد سخت ترین انتقامی که از یک دیکتاتور می شد گرفت، بودم. این کار را هم کسی انجام داد که در زمان این دیکتاتور به دنیا نیامده بود، کوئینتین تارانتینو. هنرمندانه ترین انتقام بشریت.

شاید این جا یک وبلاگ سینمایی باشه و من هم دارم در مورد یک فیلم صحبت می کنم ولی هدف من از این مطلب به هیچ وجه نقد فیلم به معنای متعارف آن نیست. این مطلب فقط حاصل شور و شوق من از دیدن یک فیلم خوب و پی بردن به قدرت سینما در جامه ی عمل پوشاندن به خیالات و آرزوهای انسان است.

تارانتینو که فقط در مورد فجایع و کشتار جنگ جهانی دوم شنیده ، خوانده و فیلم دیده و هیچکدام از آنها را در زمان ارتکابشان لمس نکرده است تصمیم می گیرد با ابزاری که در اختیار دارد یعنی سینما انتقام سختی از هیتلرو گوبلز بگیرد. گوبلزی که در زمان هیتلر در سمت وزیر تبلیغات او با استفاده از سینما خدمات بسیاری به هیتلر کرد.

اما داستان از کجا شروع می شود؟


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 6:39 نويسنده بهروز شعبانی |